حكيم زجاجى
56
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
300 سپه جمله برگشت و لشكر بديد * به دو نيك آن خيل يكسر بديد بيامد يكايك به مصعب بگفت * ز گفتار او نامور برشكفت به دو گفت نبود سپه شش هزار * بگشتم بكردم سراسر شمار [ پذيرفته ] بودش درم يك هزار * ورا داد پنجه درم آشكار اگر گفت يابم بر ايشان ظفر * دهم من تو را بىكران سيم و زر 305 دوم روز مصعب سپه راست كرد * زمين و سما بود با خاك و گرد چو صفهاى هر دو سپه گشت راست * فغان دليران صف در بخواست سپهدار مصعب شد اندر نهفت * برون آمد آنگه به عباد گفت به دو گفت رو پيش خيل عراق * فكن اختر جمله در احتراق بكن دعوت آن مردمان را به راى * بخوان جمله را با كلام خداى 310 برفت و چنان كرد كان مير گفت * نيامد يكى تن برون از نهفت از آن روى اجمر بيامد چو باد * ز دعوت سخن كرد با خلق ياد وزآنجاى كردند آغاز جنگ * كشيدند بر مركبان تنگ تنگ به مهلب بفرمود مصعب كه خيز * بشورى نما خلق را رستخيز برون رفت مهلب به فرمان مير * به گردش سواران حملهپذير 315 ورا بود عمران بن صبر يار * همان احنف قيس با صد سوار چو اجمر ورا ديد بشناختش * / بر نامداران برافراختش / « 1 » / كه اين مير با ما دلى نرم داشت / * به كار اندرون خاطر گرم داشت دلش مصعب مير از ره نبرد * نباشد به گيتى چنين مرد گرد بخواهم من امروز رفتن به جنگ * به نزديك اين مرد با فر و سنگ 320 اگر من شوم كشته در داروگير * پس از من بگويم كه باشد امير سرافراز عبد اللّه نامدار * ببندد كمر اندر اين كارزار بپوشيد اجمر سليح تمام * ببرد از دليران دو گرد همام يكى زآن دو مردانهء پرهنر * قدامه كه عيسى بد او را پدر دوم مرد نعمان بن اوس بود * سوارى سرافراز و رزمآزمود
--> ( 1 ) مصراع دوم اين بيت و مصراع اول بيت بعد به جاى يكديگر آمده .